تبليغاتX
امان از تنهایی...



























امان از تنهایی...

دنياي عجيبي است؛

وقتي مي خواهي گريه کني،

شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري

و غم دلت را زار زار اشک بريزي

و وقتي شانه اي براي گريستن داري

ديگر اشکي براي ريختن نداري،

و نه حتي نيازي به ريختن اشک


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:20 توسط مهدی|

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌

ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌

گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌

اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است.

Avazak_ir-Love431.jpg


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:19 توسط مهدی|

تو را به دادگاه خواهند کشید......

شاید به حبس ابد محکوم شوی جزییات جنایتت معلوم نیست

اما اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته ام.

Photo-Skin_ir-Love81.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:18 توسط مهدی|

... زندگي يعني بازي ...

سه ، دو ، يک … سوت داور ............ بازي شروع شد!!!

دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ،

عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي…

بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داور ــــــــــ ؟

بازي تمام شد... زندگي را باختي

اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو

يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:17 توسط مهدی|

می نویسم برای کسانی که از عشق سوختند ُباختن و رفتند

می نویسم برای آن هایی که از عشق کور شدند

می نویسم برای کسانی که از عشق محروم شدند

می نویسم برای ناکام هایی که از دنیا محروم شدند

می نویسم برای آن هایی که مارا بازیچه قرار دادند

می نویسم برای آن هایی که رفتند ُ نه باختند نه سوختند نه شکست خوردند

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:54 توسط مهدی|

اشتیـاقی که به دیـــدار تو دارد دل من



دل ِ من داند و من دانم و داند دل ِمن



بگو آخه جُـرمَــم چیه... که باید اینجور بسوزم ؟


هیچی نگم.... داد نزنم.... لبامـو رو هم بدوزم ؟


نفرین به عشق وعاشقی


نفرین به بخت وسرنوشت


به اون نگاه که عشق ِ تو،


توو سرنوشتِ من نوشــت


نفرین به من


نفرین به تو


نفرین به عشق ِ من و تو...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:45 توسط مهدی|

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:8 توسط مهدی|

به نام خدا


نمیدونم باچی شروع کنم حرفهای خودم را از دلم بگم یا از خون دلم از یارم بگم یا از نارفیق بگم ازعشق بگم یا از معنی عشق بگم شاید برای شما فرقی نداره اما برای من خیلی فرق داره چون برای حرفی که میزنم دلیل کافی دارم دلیلم شاید این باشه که من درد نارفیقی و درد عشق را چشیدم میخوام معنی عشق را بگم ! فقط دوریش معنی عشق را میدهد وقتی دو عاشق به هم برسند دیگر به آنها عاشق تلقی نمیشود عشق از دوری می آید از جدایی از نرسیدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ویک جمله ی دیگر که می گوید! عشق آن نیست که یک دل به صدیار دهی عشق آن است که صددل به یک یاردهی

به نام آن خدای که آن قدرها کشیدم تا تو را برایم فرستد

سلام گاهی دلم می خواد بدونی حال من چه جوره اما بدان که من همیشه به فکر حال توهستم اغلب دلم برایت تنگ میشه هرلحضه یک بار تنفست میکنم .حال تعجب نیست که یک دیوانه داره با تو حرف میزنه .خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبو د وحال خوشحاله که دیونه تو شده (دیوانه اش کردی)

چه حکمتی است که من بیشتر غروبها دلم برایت تنگ میشودنه فکر کنی که خورشیدی نه عزیزم خورشید شبها می رود و گل آفتاب گردان را تنها میگذارد.جالب هست که تو مهتاب هم نیستی چون تو هیچ وقت نمیری و چون دردل من هستی.

با تمام وجود دوستت دارم

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:5 توسط مهدی|

امن الیجیبه المضطر اذا دعا و یکشف سوء

از همه التماس دعا دارم

دوستم مریضه

دعا کنید لطفا

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:24 توسط مهدی|


تو را دوست دارم چه فرق مى کند که چرا یا از چه وقت یا چطور شد

که...چه فرق میکند وقتى تو باید باور کنى که نمى کنى و من باید فراموش

کنم که نمى کنم!!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 16:38 توسط مهدی|


آخرين مطالب
» دنياي عجيبي است؛
» قيمت عشق
» دادگاه
» زندگي يعني بازي ...
» می نویسم...
» نفرین
» انتظار...
» نامه یک عاشق...
» خدایا عجل الشفا مرضا
» تو را دوست دارم...

Design By : Pichak